درهای دوستی هر صد هزارسال یکبار بروی آدمیان گشوده می شوند. وهرروز، شاید همان روز صد هزارسال بعد باشد. نباید فرصتها را حتی به همین چند لحظه دیگر واگذارکرد. لذت هرچیزی مال همان لحظه است. حسرتها خزان می کنند ما را. تخم تردید اگردرزمین دوستی هامان جان بگیرند، جانمان را می گیرند. و جا را برای زندگی تنگ می کنند

درخلوت من,نگاه سبزت جاری است
این قسمت بی توبودنم اجباری است

افسوس!
نمی شود کنارت باشم

ای دوست,تمام لحظه هاتکراری است...

بخون ولی سوئ استفاده نکن!!

گوش چپ "گوش عشق" است

گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد

رنگین کمان نکته ها

۱.آن سوی ناکامیها همیشه خدایی هست
که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست.

۲.سختیهاموهبتهای الهی اند,
چراکه انسان پشت درهای بسته به فکرساختن کلید می افتد
.

۳.خوشبختی
خوشبختی یک مقصد نیست که در جستجوی ان باشیم
بلکه یک مسیراست
ممکن است هم اکنون دراین مسیرباشیم
پس نه در حسرت دیروزنه دررویای فردا فقط برای امروز!

با تشکر از یاسمین

چرا دنبال تو هستم ؟؟؟

تو شبستون و سیاهی
توی آباد وخرابی
توی هر شعر و ترانه
تو ی این حس خدایی
اگه گفتی چرا دنبال تو هستم؟
توی دریا توی جنگل
توی ریگ ها ، تو بیابون
توی خورشید توی ابرا
تو قطارها تو ترن ها
تو هجوم بی امون سرد غم ها
اگه گفتی چرا دنبال تو هستم؟
توی خواب و توی رویا
توی شادی توی غم ها
توی خوندن ،تو سرودن
توی هر لحظه بودن
اگه گفتی چرا دنبال تو هستم؟
توی گلدون توی سبزی
توی بارون توی شنزار
توی آب سرد کارون
تو سرود هر پرنده
توی هر ده توی هر شهر
توی باغچه های پر گل
توی نغمه های بلبل
اگه گفتی چرا دنبال تو هستم؟
تو عبور هر مسافر
تو گذار هر کبوتر
تو قبول سخت باور
توی خیالم توی لحظه های ناب نابم
تو گرمای تابستون
تو ی سرمای زمستون
تو بهار توی گلها
توی پاییز و.سکوت سرد شبها
اگه ......گفتی چرا دنبال تو هستم؟
این تو این حال خرابم
تو ویک سوال بی جوابم
چرا دنبال تو هستم/ چرا دنبال تو هستم/ چرا دنبال تو هستم؟؟؟/؟؟/؟؟

با تشکر از بلک رز

او گفت: هیچ کس را غم ممکن نیست!

گفتم:پس تو را غم نیست!همانا خوشبخت ترینی.

گویی مرا دیوانه پندارد؛گفت:تو خود ندانی که

غم چیست.

گفتم: غم شیرینی فراق است.

گفت: پس تلخی چیست؟

گفتم: بی غمی

باز بر  آشفت و گفت:آن که بی درد است چون تلخ است؟

گفتم: او تلخ تر از تلخ است، لیک نداند.

گفت : بیش برایم گوی!

گفتم: او را که درد نیست؛ از حضرت دوست فاصله ایست،

پس این دوری، قفس حجاب را بیشتر و عظیم تر کند و چون

در حجاب تن مدفون شوی،مسیر وصال تیره گردد و وعده

دیداری نماند.

هر آینه این خود تلخ ترین باشد.

گفت: نمی دانم چه میگویی اما اکنون حس زیبایی از تلخی ام دارم؛

پس مست شد و رفت.

خدا آهو را به خاطر چشم هایت آفرید

گیلاس رابه خاطر لبهایت

و من را به خاطر تو

باد آفرید

تا موهایت را

روی چشمهایت پس بزند

کرمی ابریشم را

به خاطر اندام تو

و شیطان را

تا تو شیطنت کنی

ابر را آفرید

تا خورشید

اندام تو را نسوزاند و لذت را آفرید

تا به تو فکر کنم

اما خدا....

من را به خاطر تو آفرید

یاد تو

شـايد اين صفحه همان پنجرهء رويايي است
من از شيشهء شفاف لغات
روي زيباي تو را مي بينم
گاه تابيدن مهتاب حضور و نسيمي كه معطر به تو و شادابي است
مي خورد بر تن اين پنجره ي رويايي
واژه ها مي خوانند غزل مستي تو.....شعر بيتابي من
و گل هر كلمه رنگ عشقي دارد
كه در انديشه من
رنگ چشمان تو است
اي صدايت پر از آرامش روح
و دلت آينهء پاك وجود
باورت هست كه من نغمهء نام تو بر لب دارم؟
و به يادت همه شــب تا به سحر بيدارم؟؟؟؟

عاشقی

هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند.

بیایید از سایه روشن برویییم

بیایید از سایه روشن برویم.
بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آییم،
و اگر جاپایی دیدیم، مسافر کهن را از پی برویم.
برگردیم، و نهراسیم، در ایوان آن روزگاران، نوشابه‌ی جادو سرکشیم.
از روزن آن سوها بنگریم، در به نوازش خطر بگشاییم.
خودروی دلهره پرپر کنیم.
نیاویزیم، نه به بند گریز، نه به دامان پناه.
نشتابیم، نه به سوی روشن نزدیک، نه به سمت مبهم دور.
عطش را بنشانیم، پس به چشمه رویم.
نزدیک ما شب بی‌دردی است، دوری کنیم.
کنار ما ریشه‌ی بی‌شوری است، برکنیم.
و نلرزیم، پا در لجن نهیم، مرداب را به تپش درآییم.
آتش را بشویم، نیزار همهمه را خاکستر کنیم.
قطره را بشویم، دریا را در نوسان آییم.
و این نسیم، بوزیم و جاودان بوزیم.
و این گودال، فرود آییم و بی‌پروا فرود آییم.
بر خودت خیمه زنیم،
سایبان آرامش ما، ماییم.

سهراب سپهری

غریبه آشنا

  یکی بود یکی نبود

  یه  غریبه   اشنا

  دل و جونمو ربود

  اینجوری نگام نکن

  گل یاس مهربون

  اون غریبه خودتی

  همیشه با ما بمون

خیال تو

مانده ام با خيال با تو بودن ...
نگاهم به هر طرف که می رود تو را می بیند ...
در تنهاييم که قدم مي زنم ،
خاطرات با تو بودن
آرامشم را بر هم مي زند.
چه پريشاني لذت بخشي است ، دلتنگ تو بودن...

مرسی بلک رز

بهار

با تشکر از دوست عزیزم ستاره

من بی بهارم ...قاصد پاییز طوفانزای تلخم

من ابر باران خیز غمگینم .هوای گریه دارم

با یاد گلهایی که از این باغ طوفان دیده رفتند

چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم

دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی

که نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم

او!!!!!!!

من اینجا ....

تو انجا.......

و.............

و او..........

و او معلوم نیست که کجاست

من و تو پی او همه جا را گشته ایم و....

و رسیده ایم.......

رسیده ایم به وجودمان !!!!!!!!!

خلقت

ما همه بخاطر هم خلق شد ه ایم .. بیاید در کنار هم باشیم
 
فاصله ها را بشکنیم و نزدیک باشیم
 

لطفا" نظر دهید

فكر ميكنيد از شش ميليارد انسان
روي كره ي زمين چند نفر معني دوست داشتن را مي دونند

عاشقی!؟؟

از عاشقی نترس!!!!!  Don’t be afraid to love          

از این که عاشق شویto love someone                         

با دل و جان                                totally and completely
عشق خشنودکننده ترینlove is the most fulfilling             
وزیباترین احساس دنیاستand beautiful feeling in the world 
نترس از دل آزرده شدنDon't be afraid that you will get hurt    
یا اینکه طرف مقابلor that the other person                              
به تو عشق نورزدWont love you                                        
در هر کاری there is a risk in                                                   
خطری هست every thing you do                                              
و هیچ کاری and the rewards                                                
پاداشی همچون پاداش عشقare never so great                          
در بر نخواهد داشتas what love can bring                            
پس خود را به عشق بسپار so let yourself get involved             
صادقانه و با تمام وجودcompletely and honestly                       
و شاد باشand enjoy the possibility                                     
که آنچه پیش می آید that what happens                                 
شاید تنها سرچشمه ی حقیقی شادی باشد!!!!!

زندگی

زندگی

 

زندگی چون قفسی است

قفس دلتنگی پرازتنهایی

وچه عالی میشد لحظه

غفلت آن زندانبان

ودرباز قفس بعد ازآن هم پرواز

که درآن روز عزیز یک دل سیر که نه

تا ابد میخواندم

نازنین(..)

الهی زنده باشی نازنینم....

بخندی از لبانت گل بچینم...

فقط یک ارزو دارم و ان هم ...و

غروب چشمهایت نبینم...

تقدیم به تو که بهترینی

و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني
و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني

سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي

ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني

من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم

و تو به نامديگري مرا خطاب مي كني
چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني

به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام

تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت

كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني

وارونه ی 5



 

گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد ؟

عشق یا عرضه بدن

روزگاریست همه عرضۀ بدن می خواهند        همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند

 

دیو هستد ولی مثل پری می پوشند                  گرگهائی که لباس پدری می پوشند

                                                                                                                                                 

 عشقها را همه با دور کمر می سنجند            انچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند     

 

 

  خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد         عشقهائی که سر پیچ خیابان به هم برسد

                                                

نغمه های خاموشی

عشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم

 

***

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي/ سوخت پروانه ولي

خوب جوابش را داد/ گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

                                                                 ***

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

***

چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک

مناجات

شب هاي بلند بي عبادت چه کنم؟تن من به گناه کرده عادت چه

کنم؟ياران همه گويند خدا مي بخشد! گيرم که ببخشد,ز خجالت چه کنم؟

 


دلم برای کسی تنگ است،



دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
نثار من می کرد.
دلم برای کسی تنگ است که تا
شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه و در همه جا
آه با که بتوان گفت،
که بود با من
پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود.

 

دلم برای کسی تنگ است،

که آفتاب صداقت را،

به میهمانی گلهای باغ می آورد

و
گیسوان بلندش را

به بادها می داد

و دست های سپیدش را

به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشم های قشنگش را،

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت 

و

شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را

نثار من می کرد.

دلم برای کسی تنگ است که تا

شمال ترین شمال

و در جنوب ترین جنوب
همیشه و در همه جا

آه با که بتوان گفت،

که بود با من

پیوسته نیز بی من بود

و کار من ز فراقش فغان و شیون بود.

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی که ....

دگر کافی است....