بازی در این دنیا!!!!

بازی

سه؛دو؛ یک...... شروع!

جانتان را بردارید و با تمام وجود بدوید.

هر کسی زود تر بمیرد

برنده است.

کدام رو سوار می کنید؟

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید.
___________________________
پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید.
؟!
؟!
منتظر جوابهاتون قبل از این که ادامه مطلب رو بخونید می مانم!!
ادامه نوشته

شتر کنجکاو

بچه شتر: چند تا سوال برام پیش آمده است. میتونم ازت بپرسم مادر؟
شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره میکنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمیشود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتاً برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن این مدل پا را داریم.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقتها جلوی دید من را میگیرد.
شتر مادر: پسرم. این مژه‌ های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشمهای ما را در مقابل باد و شنهای بیابان محافظت میکنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شنهای بیابان است...
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم.....
شتر مادر: بپرس عزیزم..
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه کار میکنیم؟

مهارتها، علوم، توانائیهاو تجارب فقط زمانی مثمر ثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید.
الان شما در کجا قرار دارید؟
شرح حکایت
توانمندیها ، مهارتها ، تحصیلات ، تجربیات و استعدادهای انسان نقش بسیار مهمی را در پیشرفت و ارتقاء شغلی وزندگی او دارد. به عبارت دیگر موارد ذکر شده پتانسیل لازم جهت حرکت و رشد را فراهم می نماید. لیکن این حرکت نیاز مند بستر و مسیر مناسب نیز می باشد. چنانچه فرد در محل مناسب ، مکان مناسب و زمان مناسب قرار گیرد می توان انتظار داشت که تمامی پتانسیل وجودی وی در جهت رشد و تعالی شغلی ، شخصیتی ، اجتماعی و... بکارگرفته شود. بدیهی است در صورت محقق نشدن شرایط ذکر شده امکان رشد و شکوفائی کامل انسان بسیار کم می گردد. یکی از وظایف بسیار مهم مدیران و رهبران شناسائی استعدادهای کارکنان و فراهم آوردن شرایط رشد و پرورش و بکارگیری آنها در سازمان ودر جهت اهداف سازمان می باشد. انسانها هر یک معدنی از طلا و نقره هستند که می بایستی ابتدا کشف و شناسائی شده و سپس با صرف هزینه به بهترین شکلی به تعالی رسانده شوند و همچون نگینی بدرخشند.
برگرفته از سایت :راهکار  مدیریت

آرزویی واسه شما!!

امید دارم که در این ایام خود را....

 خود را در میان مه جاده های تردید گم نکنید!

رنگین کمان نکته ها

 

امام علی

ننگر که گوینده کیست بنگر که گفتارش چیست.

 

بزرگمهر

تقدیر ارباب مردان ترسوست و برده مردان شجاع.

 

امام علی

از دو چیز به خدا می نالم سادگی و بیهوشی مردم درستکار،

زیرکی و فراست اشخاص متقلب و خاین.

 

افلاطون

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد.

 

چرچیل

بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق ها درست میگویند

اینجا رو خیلی دوست دارم سعی میکنم هر هفته اونجا برم.هر موقع دلم میگیره هر موقع حال و حوصله هیچ کس رو ندارم یه نفر کمکم میکنم تا دوباره بتونم خودم شم و اونم .........

شما میدونید اینجا کجاست!!!؟

بدنبال آنچه دارید باشید ،

نه آنچه دیگران دارند !

چون دیگران بدنبال آن چه

شما دارید هستند!!

بیسوادان سده21 کسانی نیستند که
 نمی‌توانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی‌اند که
 نمی‌توانند بیاموزند، آموخته‌های کهنه را دور
 بریزند، و دوباره بیاموزند.      الوین تافلر

من  ها را رها کن.

در خانه وجود تو کسی جز خدا نیست.

من  جویای تفوق است.

بنابر این تو را به رقابتی دیوانه وار میکشاند و

بدین سان، زندگی تو را تباه می کند.

 

در انتظار وصال

هرهر  روز از پنجره به کوچه های تنهایی سرک می کشم تا لحظه آمدنت را جشن بگیرم انتظار آمدنت را دوست دارم و زیر شکنجه ی ثانیه ها تاب خواهم آورد تا لحظه وصالت را به آغوش کشم.

رنگین کمان نکته ها

به همه عشق بورز ،به تعداد کمی اعتماد کن، به هیچ کس بدی نکن.

 

                                                           شکسپیر

مقیم دل بازماندگان خویش شدن ، یعنی نمردن.

 

                                                         امس کمپیل

 

بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که به آن مینگری.

 

                                                           شاندل

با دیگران بخند نه به دیگران.

سلام  عزیزان

تا حرف از عید و تعطیلات اون و بعدشم شروع دوباره مدرسه میشه یاد اون روزای

خوددم می افتم که چه طوری مشق شبا و تکلیف نوروزی رو حل میکردم!!

یاد داستان های قشنگی که تو کتابام میخوندم . فکر کنم شما هم یادتون بیاد مثل:

حسنک کجایی؟  ,   تصمیم کبری   ,    پطرس و......

بنابر این تصمیم گرفتم خلاصه ای از اونا رو  به زبونی دیگه اینجا بنویسم:

گاو ما ما میکردو گوسفند بع بع میکرد.

سگ واق واق میکرد و همه با هم فریاد میزدند:

حسنک کجایی؟!

حسنک مدت زیادی است که به خانه نمی آید .

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن میکند.

او صبح به جای غذا دادن به حیوانات ژل به سر می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم نیست، چون او به موهای خود گلت میزند.

دیروز که حسنک با کبری چت میکرد ، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر ربا او چت نکند،چون او با......

ادامه مطلب رو بخونید .. ضرر نمی کنید!

ادامه نوشته

سفره هفت سین با تاخیر!!

 

همه کنار سفره به اصطلاح  هفت سین نشسته و.........منتظر

هر کسی با یکی داره حرف میزنه من با دایی،دایی با.....!!!!

و ماهی با تنک آ ب و....

یکی به سکه توی بشقاب نگاه می کنه دیگری به ماهی توی تنک آب؛

یکی هم به سیر و سماق توی سفره

یکی هم انگاری همه فکر و ذهنش پیش رولت و کیک هاست!

آخه کی میخواد سال تحویل بشه!

آره تحویل!؟

سال قدیم رو تحویل بدیم و سال جدیدو تحویل بگیریم.

شما چی تو سال قدیمی کاشتید؟

من که........

من که نمی دونم

شایدم میدونم ولی چون چیزی ندارم نمی تونم بگم.

یه لحظه صبر کنید از بس حرف زدم یادم رفت سال تحویل شد.

سالی نوی نو..

امیدوارم سال ۸۷ مثل سال ۸۶ نشه منظورم اینه که بهتر از سال

86 باشه.

هر کی آرزویی داره؟!

آره منم آرزو میکنم همه به آرزوهای خوبشون برسند من هم به آرزوی خودم.

هنوز 5 دقیقه از سال نگذشته که دیگه چیزی توی سفره نمونده !!

سفره تنهای تنها  شده!

اما نه...

یه همدم داره و اونم ماهی توی تنک آبه

که انگاری داره یه چیزایی با خودش یا شایدم به سفره میگه!؟

آخه لباش داره باز و بسته میشه من که چیزی نشنیدم اما فکر

کنم اگه لب خونی کنم این میشه که:

خدا کنه سفره هیچ کسی توی این سال جدید خالی نشه لا اقل

من توی سفره هاشو باشم!!!!!

مرگ و زندگی

 

مرگ از زندگی پرسید:

چرا همه از من می ترسند و عاشق تو هستند؛ در حالی که

من همیشه هستم و یکسانم اما تو پر از دردی و سر سازگاری

نداری؟

زندگی گفت:

به خاطر حقیقتی که در تو نهفته و دروغ های بزر گی که در من است!

او گفت: هیچ کس را غم ممکن نیست!

گفتم:پس تو را غم نیست!همانا خوشبخت ترینی.

گویی مرا دیوانه پندارد؛گفت:تو خود ندانی که

غم چیست.

گفتم: غم شیرینی فراق است.

گفت: پس تلخی چیست؟

گفتم: بی غمی

باز بر  آشفت و گفت:آن که بی درد است چون تلخ است؟

گفتم: او تلخ تر از تلخ است، لیک نداند.

گفت : بیش برایم گوی!

گفتم: او را که درد نیست؛ از حضرت دوست فاصله ایست،

پس این دوری، قفس حجاب را بیشتر و عظیم تر کند و چون

در حجاب تن مدفون شوی،مسیر وصال تیره گردد و وعده

دیداری نماند.

هر آینه این خود تلخ ترین باشد.

گفت: نمی دانم چه میگویی اما اکنون حس زیبایی از تلخی ام دارم؛

پس مست شد و رفت.

خدا آهو را به خاطر چشم هایت آفرید

گیلاس رابه خاطر لبهایت

و من را به خاطر تو

باد آفرید

تا موهایت را

روی چشمهایت پس بزند

کرمی ابریشم را

به خاطر اندام تو

و شیطان را

تا تو شیطنت کنی

ابر را آفرید

تا خورشید

اندام تو را نسوزاند و لذت را آفرید

تا به تو فکر کنم

اما خدا....

من را به خاطر تو آفرید

رنگین کمان نکته ها

 

 

 .هدفم از این همه تلاش و کوشش بر  صدر نشستن و فرمان راندن نیست.مقصودم

به کف آوردن لقمه نانی بیشتر و در آسایش افزون تر زیستن نیست.

آن چه من می خواهم؛ سر بلندی میهن و بهروزی هم میهنانم است.

 

 

2. برای دستیابی به موفقیت باید:سرعت داشت ؛ توانا بود ،تدبیر بکار گرفت و

صرفه جویی کرد.

 

3. یک مدیر باید دست کم هفقتاد درصد توجه خود را به ویژ گی های مثبت

زیر دستانش معطوف سازد.

 

4. چشم بستن بر اندیشه های دیگران زیان گرانی در پی دارد.

شعری از گلسرخی

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد بود
ولی آخر كلاسی ها
پنهان بود
لواشك بين خود تقسيم می كردند !
وان يكی در گوشه ای ديگر
جوانان را ورق می زد
برای آنكه بی خود های و هو می كرد
و با آن شور بی پايان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاريك
غمگين بود
تساوی را چنان بنوشت :
"يك با يك برابر است"
از ميان جمع شاگردان يكی برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامی سخن سر داد :
"تساوی اشتباهی فاحش و محض است"
معلم
مات بر جا ماند ؛
و او پرسيد :
"اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آيا باز
يك با يك برابر بود ؟"
سكوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد :
"آری برابر بود."
و او با پوزخندی گفت :
"اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،
آن زور و زر به دامن داشت بالا بود ،
وانكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت
پائيين بود...
اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،
آن كه صوررت نقره گون
چون قرص مه داشت ، بالا بود،
وان سيه چرده كه می ناليد
پايين بود...
اگر يك فرد انسان واحد يك بود.
اين تساوی زير و رو می شد...
حال می پرسم يك اگر با يك برابر بود ،
نان و مال مفت خواران از كجا آماده می گرديد ؟!
يا چه كس ديوار چين ها را بنا كرد ؟!
يك اگر با يك برابر بود ،
پس كه پشتش زير بار فقر خم می شد ؟!
يا كه زير ضربت شلاق له می گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود ،
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟..."
معلم ناله آسا گفت :
"بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد :
"يك با يك برابر نيست"!
خسرو گلسرخی

کوچک زیباست!؟

كوچك زيباست اما ...

دنياي علم مديريت ، مملو از تجربيات بديع سازمان‌هايي است كه مديران آنها براي نيل به اهداف پويايي و بهره وري به تغييرات ماهوي در ساختار خود مبادرت كرده و با جمع بندي شرايط محيطي به حركتهاي جسورانه اقدام كردند. متأسفانه پاره‌اي از اين اقدامات اصلاحي قرين موفقيت نبود و تبعات زياد و زيانهاي سنگين به وجود آورد. در اوايل دهه 1960 در عالم مديريت واژه «كوچك، زيباست» مورد توجه ويژه قرار گرفت و سازمان‌ها به تبع آن اقدام به كوچك‌سازي جهت نيل به مزيت انعطاف در رقابت شدند ولي تجربه اكثر اين حركتهاي كوچك‌سازي ساختار، در شرايط پر تحول جهاني اين حقيقت را روشن ساخت كه اولاً هر كوچك زيبا نيست و ثانياً كوچك شدن مترادف با تضعيف و يا محدود شدن نيز هست. به همين دليل در يك دهه بعدي پارادايم متضاد آن يعني «هم افزايي» (Synergy) و متعاقباً در دهه بعدي «ادغام» (Merging) مورد توجه قرار گرفت. هر دو تجربه هم افزايي و يا ادغام نيز موجب رضايت خاطر واقع نشد و در نهايت جهان مديريت شق جديد در كسب و كار را مد نظر قرار داد كه وحدت استراتژيك (Strategic Alliance) مي‌نامند. بر مبناي اين فرضيه جديد ، سازمان‌هايي كه علاقه‌مند به حفظ و يا توسعه بازار خود هستند، با همتاي مناسب خود در زمينه بازاريابي مشترك، تأمين داده‌ها و پردازش اطلاعات مشترك، اينترنت و تحقيق و توسعه با حفظ هويتهاي مستقل خود در چارچوب برنامه‌هاي از قبل تعيين شده همكاري و همياري مي‌كنند و در صورت لزوم نهاد سوم مستقل براي انجام مأموريت مورد توافق مشترك بوجود مي‌آورندکه برابر مشي از قبل تعيين شده ماموريت خاصي را با استفاده از امکانات دو سازمان ذي نفع با هزينه کم و راندمان بالا به انجام برساند

شعری از نیما

پاسها از شب گذشته است

 پاسها از شب گذشته است

میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است

میزبان در خانه‌اش تنها نشسته.

در نی آجین جای خود بر ساحل متروک می‌سوزد اجاق او

اوست مانده. اوست خسته.

 

مانده زندانی به لبهایش

بس فراوان حرفها، اما

با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته

چون سراغ از هیچ زندانی نمی‌گیرند.

میزبان در خانه‌اش تنها نشسته.

یاد تو

شـايد اين صفحه همان پنجرهء رويايي است
من از شيشهء شفاف لغات
روي زيباي تو را مي بينم
گاه تابيدن مهتاب حضور و نسيمي كه معطر به تو و شادابي است
مي خورد بر تن اين پنجره ي رويايي
واژه ها مي خوانند غزل مستي تو.....شعر بيتابي من
و گل هر كلمه رنگ عشقي دارد
كه در انديشه من
رنگ چشمان تو است
اي صدايت پر از آرامش روح
و دلت آينهء پاك وجود
باورت هست كه من نغمهء نام تو بر لب دارم؟
و به يادت همه شــب تا به سحر بيدارم؟؟؟؟

عاشقی

هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند.